از زلیخاها و لیلاها و عذراها سری
در قیاس این بس که حتی از خودت هم بهتری
تازهای بکری بدیعی بیبدیلی نوبری
جملۀ تکرار در تکرارها را دیگری
شاعران پیکرتراشان کاتبان خنیاگران
دائمالخمر تواند از بس که مستیآوری
در دو دنیا میکند برپا قیامت قامتت
جان به قربان سروپایت که محشرپیکری
ای فریبت چشم و کفرت زلف و جادویت کلام
با همه افسونگری در چشم من پیغمبری
وه که با حجب و حیای مانع ناز و ادا
از همه جلوهفروشان بیشتر دل میبری
هر چه در وصفت بگویند اینوآن کم گفتهاند
عفو کن حداقلها را که حداکثری
زندگی یا مرگ؟ بودن یا نبودن؟ حکم کن
در جدال بین عقل و عشق، حرف آخری