ای لبت سرخ از تمشک و توت و شیرین از عسل!
بوسهاندوزی نکن! حی علی خیر العمل!
گفته بودی صبر کن، یک روز وقتش میرسد
این دم آخر به قول خود عمل کن لااقل
تشنگی هرگز نخواهد رفت با تصویر آب
خستهام از بس که عکست را گرفتم در بغل
بیجهت با من که همرنگ توام سختی نکن
جنگ بین آب و آیینه ندارد ماحصل
مزۀ تلخی به شیرینیست؛ بین اخمهات،
قدر یک لبخند گاهی دست بردار از جدل
شعرها از «رودکی» تا «منزوی» بند تواند
هم تویی شأن نزول و هم تویی بیتالغزل
عشق، عرفان، فلسفه… درماندهاند از درک تو
دوستت دارم خلاصه ای محالِ محتمل!