شعر ||

روضۀ خویش را رمان کردن

روضۀ خویش را رمان کردن
دائماً گریه و فغان کردن

بر سبیل جنون و مازوخیسم
قصد ساییدن روان کردن

یا که از عمد، توی چشم و گلو
بی‌سبب تیغ و استخوان کردن

اختیاری به حبس افتادن
خویش را بند یک مکان کردن

له‌شدن زیر بار مشکل‌ها
گونیاوار، قد کمان کردن

به زمین و زمان بدون دلیل
فحش‌هایی فلان، روان‌کردن

در امورات زندگی، خود را
سخت محتاج این‌و‌آن کردن

موقع آب و نان درآوردن
باز هم فکر آب و نان کردن!

عمر باارزش و گرامی را
کلهم مفت و رایگان کردن

ظاهراً در قیاس با مردم
باخت‌دادن، فقط زیان کردن

پدر خویش را درآوردن
هفت‌خوان را هم امتحان کردن

خویشتن را به صفحۀ تاریخ
تا ابد عبرت جهان کردن

بر سر خویش شیره مالیدن
دردها را به‌کل نهان کردن

تا که شاید گشایشی برسد
روز و شب رو به آسمان کردن

و خلاصه ز روی ناچاری
این‌چنین کردن، آن‌چنان کردن

دارد ارزش که قدر یک فرزند
کشور خویش را جوان کردن