«زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست»
سر به زیر برف، از احوال ما آگاه نیست
گوشهایش از شعار پوچ و توخالی پر است
از شعور ما و استدلال ما آگاه نیست
پیلهای از خودپسندی دور خود پیچیده است
از جهان دیگر امثال ما آگاه نیست
بیستچاری روی آنتن روی اعصاب همهست
دائم الاسهال از تبخال ما آگاه نیست
از شکمسیری فقط آروغ مفتی میزند
اینقَدَر از سفره و یخچال ما آگاه نیست
مثل اختاپوس افتادهست روی مال ما
یک قران از حق بیتالمال ما آگاه نیست
بیتفاوت بسته نت را روی ما با فیلترینگ
از غم دریافت و ارسال ما آگاه نیست
«سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی»
بدسگال از درد مالامال ما آگاه نیست
چون که لطف چرت زاهد گاه هست و گاه نیست
پس همان بهتر که از امیال ما آگاه نیست