فریاد میکشم که «تو» الان شکفته شد
در سنگ جسم، آینۀ جان شکفته شد
عیسی به مرگ ثانیهها عاشقی دمید
اعجاز دورماندۀ انسان شکفته شد
مینوشم از جواب قنوتم سبوسبو
آیات بینهایت باران شکفته شد
نور و عبور میوزد از ناکجاترین
در ناگهان گل از گل بستان شکفته شد
تقویمها به حادثهای نو رسیدهاند
هر آن به بیکرانی دل، «آن» شکفته شد
این حال در تلاطم برخورد روز و شب
کمتر شکفته بود، فراوان شکفته شد