شعر ||

قسم به نم‌نم اشکم به پارۀ جگرم

قسم به نم‌نم اشکم به پارۀ جگرم
از این سیاهیِ بی خود به صبحِ خود ببرم

بیا و بگذر از این جبر و اختیارم کن
بیا و بگذر از این «من»؛ نگو نمی‌گذرم

به پای آمدنت سر بریده‌ام از صبر
هوس نموده‌ام این بار پیرهن بدرم

فرار می‌کنی از چنگ من چرا؟ برگرد
چه جای جنگ؟ ببین! «هَیْتَ لَک»! چه بی‌سپرم! *

در آسمان به هوای تو بال خواهم زد
اگرچه بوی قفس می‌دهی به بال و پرم

خوشا به عشقْ رسیدن به‌رغم بدنامی
خوشا منی که به عالم به ننگ مفتخرم


* … وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ…/ … و درها را محکم بست و گفت: بیا که از آنِ توام… / سورۀ یوسف، آیۀ 23