شعر ||

مثی گُل که زنده به خاک و آب و نور و کودِس (شعر با لهجۀ اصفهانی)

(شعر با لهجۀ اصفهانی)

مثی گُل که زنده به آب و خاک و نور و کودِ‌س
جونی ما اصفهانیام، بَسّه به زاینده‌رود‌س

اینو هر خری که اصفان اومده‌س خُب می‌دونِد
مَثَلی رودخونه و ما، مَثَلی تار و پودس

منی اصفانی اِگِر آب نبینم، جون می‌کِنم
مثی مای و قورباغِر که آب نباشه نابودس!

یه یاروی شیرازی، هس که کلی شعری خُب دارد
شک نکون خوشگلاشا کناری خواجو سوروده‌س

وسطی این دل و قلوه دادنا بذار بگم:
اون که که دزدکی آبو می‌برد، بی‌وجودس

بدترش اون که که آبو ارثی باباش می‌دوند
نه آخه مگه باباد کاشفی هاش‌دواو بوده‌س!؟

آ یقین مناری‌جنبون و درختا ناژنونم *
مالی خوار و مادِرِد یا سهمی عمه/عامودس؟!

تقسیمی شیخی‌بهایی به کنار؛ خودی خدا،
رودخونه کشیده‌س اینجا، سندش که موجودس

کافیه‌س از دهنهِ‌ی پل صدا آبو بشنوُوَن
لهجۀ رودخونه حتی برا گنگا مشهودش

بگذریم… ما ککمون با این چیزا نی‌می‌گِزِد
اونی که دوری یه اصفانی زیادس، حسودس

با وجودی همۀ این قرواطوارا ولی،
چیزی که ما نداریم، عقده و بخل و کمبودس

آقایون! مثل اتو یوخته بخار دربوکونین
عمر این میزا کم و فرصتا خیلی محدودس

اینکه از صدقه‌سری کی اینجوری شد جا خودش
اینکه کاری اکبرس یا حسنس یا محمودس!

شماوا چیچی‌ن؟ پاشین، جا فَکا، دس بجنبونین
فکری پس‌سوا باشین؛ نگوین هنوز خیلی زودس

وقتی که کورورکورور توریست کامینگ توو اصفهان **
سرمایه‌گذاری رویی رودخونه عین سودس

حالی اصفانی کنار رودخونه‌ِی که خشکیده‌‍س
حالی خاک و خُلی باغی رضوانس؛ غم‌آلوده‌س ***

خلاصه این‌همه صغری‌کبری چیدم که بگم
جونی ما اصفهانیا بسّه به زاینده‌رودس


* «ناژوان» نام پارکی در اصفهان است.
** ترجمه: وقتی که این‌همه توریست به اصفهان می‌آید.
*** «باغ رضوان» نام قبرستان اصفهان است.