شعر ||

من خسته‌ام… به من چه که عالم پر از غم است

من خسته‌ام… به من چه که عالم پر از غم است
این سرنوشت حتمی اولاد آدم است

خشکیده از گناهِ نخستین، بهار من
سالی نکو مخواه؛ بهشتم جهنم است

با من که دست‌بسته و پایم شکسته است
از خواستن مگو که توانستنم کم است

من کیستم؟ بتی که در آیینه دیده‌اید
وهمی که در خیالِ شکستن، مجسم است

دنیا به کام هیچ‌کسی نیست جز خودش
شیرینی‌اش به تلخی حلوای ماتم است

دل‌مرده‌ام؛ به معجزه احیا نمی‌شوم
در من طلسم خونِ «یهودا» دمادم است *


* یهودا از حواریون عیسی(ع) بود که به او خیانت کرد.