شعر ||

می‌خوانم از نگاه تو اوراد نور را

می‌خوانم از نگاه تو اوراد نور را
می‌نوشم از صدای تو امواج شور را

زیبایی‌ات همیشه‌ترین یاد چشم‌هاست
بخشیده‌ای به بود و نبودن حضور را

افزوده است روی تو بر جان آینه
کم کرده است جان تو روی بلور را

صورتگر بهشت به تقلید رج زده‌ست
از حسن بی‌مثال تو تمثال حور را

حاشا که «سنگ لعل شود در مقام صبر» *
بر باد داده عشقِ تو سنگ صبور را

بال‌وپرِ رسیدنِ «هرگز» به «تاابد»!
نزدیک کن دوباره به نزدیک، دور را

از آسمان به شکر تماشای بی‌کران
بر خاک پای‌بسته بباران عبور را

تا جان بگیرم از تو و پایت فدا کنم
یک سوره زندگی بده اهل قبور را

بازآی و با اذان قدم‌های روشنت
بر هم بزن نبودنت _این سوت‌وکور_ را


* حافظ: گویند سنگ لعل شود در مقام صبر/ آری شود ولیک به خون جگر شود