شعر ||

گویند مرا چو زاد مادر

گویند مرا چو زاد مادر
کوبید پدر دو دست بر سر

کین چیست تو زاده‌ای عزیزم!؟
ترکیب سمندر است و انتر!

حق داشت، چرا که بنده بودم
در هر چه کژی‌ست، حداکثر

از بابت سر، چنان چغندر
از بابت تن، نهنگ عنبر

چشمم چپ و بینی‌ام در آفساید
چون شیر محدب سماور

ابرو که نه! بود پاچۀ بز
یا تایر اتوبوس و خاور

چون آینۀ بغل دو گوشم
لب‌های کجم شبیه لنگر

فک و دک و پوز و چانه‌ام بود
همچون سپر پرایدِ پنچر

موهام چو لانۀ کبوتر
روییده به کله عین شبدر

گردن چو خیار و دستۀ بیل
پهلو و شکم چو دُب اکبر!

قوزیده و قامتم خمیده
همچون لوگوی هلال احمر

القصه که یک قناس‌پیکر
فی‌الجمله که یک قبیح‌منظر

با این‌همه مادرم به تقدیر
چون از ته قلب داشت باور،

من نیز چو جوجه اردک زشت
یک روز شدم کیوت و دلبر

::

«پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست دارمش دوست» *


* این بیت از سروده‌های «ایرج میرزا» است.