هرطور خلوت میکنی، با من همان باش
تنهاییام شو بیخیال دیگران باش
کمتر مرا از خطقرمزها بترسان
با من شبیه عکسهایت مهربان باش
جلد و زمینگیرم نکن در فصل پرواز
جای قفس، بالوپرم را آسمان باش
نگذار انکارت زبانم را بدزدد
مثل غزل، ناگفتهها را ترجمان باش
بیدار شو بیرون بریز از چارچوبت
از سنگبودن کنده شو آتشفشان باش
تکرار را تکرارکردن زندگی نیست
تکرارها را اتفاقی ناگهان باش
تقدیر را در دست من بسپار اینبار
با من در این دیوانگی همداستان باش