پرش به محتوا
صفحۀ نخست |
دربارۀ من |
کتابها |
داستان |
– جدی
– طنز
شعر |
– غزل
– نیمایی
– رباعی
– طنز
عکس |
– گالری
– گزارش تصویری
فیلم |
– شعرخوانی
– برنامههای تلویزیونی
– تولیدات
– استندآپکمدی
– سایر موارد
صوت |
– شعرخوانی
– پادکست
– سایر موارد
وبلاگ |
فروشگاه |
تماس با من |
صفحۀ نخست |
دربارۀ من |
کتابها |
داستان |
– جدی
– طنز
شعر |
– غزل
– نیمایی
– رباعی
– طنز
عکس |
– گالری
– گزارش تصویری
فیلم |
– شعرخوانی
– برنامههای تلویزیونی
– تولیدات
– استندآپکمدی
– سایر موارد
صوت |
– شعرخوانی
– پادکست
– سایر موارد
وبلاگ |
فروشگاه |
تماس با من |
صفحه نخست |
دربارۀ من |
کتابها |
داستان |
+
– جدی
– طنز
شعر |
+
– غزل
– نیمایی
– رباعی
– طنز
عکس |
+
– گالری
– گزارش تصویری
فیلم |
+
– شعرخوانی
– برنامههای تلویزیونی
– تولیدات
– استندآپکمدی
– سایر موارد
صوت |
+
– شعرخوانی
– پادکست
– سایر موارد
وبلاگ |
فروشگاه |
تماس با من |
شعر ||
- یه هف هش سالهس میخوام زوری از عمهنسترن (شعر با لهجۀ اصفهانی)
- یاد دارم که روزگاری دور
- یا اله العالمین! یا رب! خدایا! زن بده
- همینطوری بیجهت و بیخودی
- هرچند داده است مرا قاچ تو به باد
- هدف از خلقت کمر، رقص است
- نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
- نیست اسکاچ و خار، مادرزن
- نه مریضم نه مردمآزارم
- میروی جانت به قربانم ولی حالا چرا؟
- موی سر را ز بیخ پردادن
- منم که شهرۀ شهرم به پردهدرّیدن
- من و بیجایی و معشوق… محصولش فشارات است!
- من مرد مهربانم
- من از تمام دختران شهر سر بودم
- مرد فرزانهای دلش ول شد
- مذکران مجرد هوای یار کنید
- مثی گُل که زنده به خاک و آب و نور و کودِس (شعر با لهجۀ اصفهانی)
- مثل ماری که دلش بند شلنگی شده است
- مثل چوبِ بستنیمیهن… بله!
- مثل پیکانی که پنچر هم شده
- مثل انسان کتاب باید خواند
- ما یار نداریم و غم یار نداریم
- ما جوانیم و دستمان تنگ است
- لبهای تو خوشمزه به شیرینی گرمک
- گویند مرا چو زاد مادر
- گفت مستی به مرد هشیاری
- گفت مردی به زنش: بعد از تو
- کیستم من؟ عاشقی پا در گلم
- ققنوس همیشه جادوانی
- فرمودۀ تو مال خودت! عرض نداریم
- عقل من گفت که او را نستان؛ استاندم!
- شنیدم که در ناکجای جهان
- شنیدم پسر را بگفتا پدر
- شبی یاد دارم که در خواب خود
- شبی در خواب دیدم دختری را
- شبی با حالتی جدی زنم گفت
- شاعری کاریست چون افشای راز
- زلزله! لطفاً بیا و دست بردار از سرم
- زاهدِ ظاهرپرست از حالِ ما آگاه نیست
- روضۀ خویش را رمان کردن
- روزی از همکلاسیام با عشق
- روزگاری شد و او رام من چیز نشد
- رفت و زن همسایۀ بالاییمان شد
- دیدهام با چشم خیسم بارها و بارها
- دوش رفتم به در میکده خوابآلوده
- دوستم را دوست دارم، خواهرش را بیشتر
- دوباره از نو شب یلدا رسید
- دلبر دیگران، فلان دارد
- دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
- «درد ما را نیست درمان» پس لذا زاییدهایم
- داشت مردی خری چنان و چنین
- دارم شکایتی چون از اوضاع خوابگاه
- خوشگلان وقت خودش شروبلا نیز شوند
- خوش به حال هر که یارش خوشگل است
- خواستم از مادرم تا زن بگیرد بهر من
- حال و احوالمان اگر خوب است
- حال من حال امیریست بدون لشکر!
- حال ما بهتر شده چون حال بدتر فیلتر است
- چند دانه پر از هما کندن
- جوان هستیم و درگیریم با انواع خوشگلها
- جای اینکه هی به حالم گریه و زاری کنید
- جای آنکه جنگ با همسر کنید
- پدر عاقلی پسر را گفت
- پدر با نیت اصلاح و ارشاد
- بیمار لایکهای توام باوفا! بلایک!
- بیخیال ملک ایران، زلزله!
- بیوفا! هرقدر با من سرگرانی میکنی
- به راهی کسی میگذشت از کنار
- بگذار از رعایت اخلاق نگذریم
- بعد نُه ماه آزگار زنم، زایمانی نمود جانانه
- برخلاف عشقهای دنیوی
- باز امسال به رسم هر سال وقت آرایش ارزشها شد
- بابابزرگ عشق ذغال شمال بود
- اینكه لهجهم شیرینِس شك ندارم كاری تُوِهس (شعر با لهجۀ اصفهانی)
- ای دلبریات حاصل اعضای طبیعی
- ای جوان! زنگرفتن آسان است
- ای پرستار! ای تو را قربان! تشکر میکنیم!
- اهل حالم! هر چه میآید به دستم، میکِشم
- آن شنیدی که مرد معتادی
- الانا العاشقٌ بالدختری دیوانهوار
- الا ای آهوی وحشی! کجایی؟
جستجو کردن