انگار که جادوی تو را داشته باشد
شعری که دو ابروی تو را داشته باشد
یک پنجرۀ رو به تماشای بهشت است
آیینه اگر روی تو را داشته باشد
مجنونتر از این میشود آن بید که لختی،
شوریدگی موی تو را داشته باشد
طوفان زده بر سینۀ خود از تو نشانی
تا بلکه هیاهوی تو را داشته باشد
در بندگی آزادگی نابتری هست
ارباب اگر خوی تو را داشته باشد
با سر برود عشق به پابوسی هرکس،
گرد گذر از کوی تو را داشته باشد
مقبول نیفتاده نماز از من و مایی
سجاده مگر سوی تو را داشته باشد
اسطورۀ موعودِ هزار و یکمین شب!
بازآی غزل بوی تو را داشته باشد