شعر ||

خانه بی تو دورتر از خانه شد

خانه بی تو دورتر از خانه شد
غصه خورد آن‌قدر تا ویرانه شد

پنجره، دیوار شد، دیوار، بند
آینه بیگانۀ بیگانه شد

از سکوت سرد، گلدان‌ها شکست
طاقچه از داغشان دیوانه شد

رنگ‌وبوی چینی گل‌سرخ رفت
کفتر هم‌سفره‌ات بی‌دانه شد

صندلی یک‌جا نشست و خاک خورد
فرش، بغض پرده‌ها را شانه شد

صفحۀ تقویم، فردا را ندید
لحظه مُرد و زندگی افسانه شد

گریه کردم، قاب عکس آتش گرفت
خانه، شمع و شاعرت پروانه شد