رفتنت رفتنِ لبخند، شروع غمهاست
که خداحافظیات آخر کار دنیاست
مثل رودی که نمیماند و باید برود
هرچه من سد توام، کوچه برایت دریاست
دیگر اصرار ندارم که بمانی، که نرو!
چشمهای تو به اندازۀ کافی گویاست
کاش میشد ببری خاطرههایت را هم
چمدان بستهای اما همهچیزت اینجاست
::
ماندهام فلسفۀ خلقت حوا پس چیست
وقتی آدم ته این قصه دوباره تنهاست