اهل حالم! هر چه میآید به دستم، میکِشم
دود از خود در کُند، قدرِ مسلّم میکشم
در خماری حاضرم هر چیز را مصرف کنم
تو بگو برگ چغندر یا که شلغم! میکشم!
گوش شیطان کر، تلاش و پشت کارم عالی است
نخ به نخ، منقل به منقل هی دمادم میکشم
در عزای عمهام یا در عروسی عمو
هم به شادی میکشم هم وقت ماتم میکشم
پیش از اینها اعتباری داشتم در چشم خلق
از همینرو پهلوانانه چو رستم میکشم
هر چه میآید به بازار اولین خواهان منم
بنده پیشاپیش در خط مقدم میکشم
من یکی از چهرههای ماندگار کشورم
جای سیخ اینروزها با میلپرچم میکشم!
اهل حفظ حرمت بابا و مامانم، لذا
خانۀ آنها که هستم واقعاً کم میکشم
«سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی» *
چون که بیغم میشوم با دیدِ مرهم میکشم
من نه آن رندم که ترک منتقل و سیخم کنم
تا مرا هستند ایندو یار و همدم، میکشم
جنس را هرگز نباید نکرد اسراف، الغرض
تا تهش را دربیارم سفت و محکم میکشم
هر دو ساعت اینقَدَر، هر پنج ساعت آنقَدَر
طبق یک برنامهریزیِ منظم میکشم
نیستم من اهل قرتیبازی و اینحرفها
سادهام چون بیتعارف، بیچموخم میکشم
یک نفر را میشناسم مثل اگزوز، دودی است
من ولیکن با دیسیپلین مثل آدم میکشم
سنتی یا صنعتی فرقی ندارد نزد من
غالباً تا جنس من جور است درهم میکشم
تا بیابم قدر یک ارزن دوای جسم و جان
منت هر بیسروپا را، جهنم! میکشم
زاهد ظاهرپرست از حال من آگاه نیست
پس به امّید خدا… الله اعلم… میکشم
::
بیش از اینها پا نکن در کفش من، شاعر! برو
بد خمارم! ناگهان دیدی تو را هم میکشم!
—
* حافظ: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی