شعر ||

ای دلبری‌ات حاصل اعضای طبیعی

ای دلبری‌ات حاصل اعضای طبیعی
عشقت زده پهلو به بلایای طبیعی!

در شهر محال است نلرزنده(!) ببینی
ژاپن‌شدگانت شده‌ایم ای بت چینی!

رعد است سکوت تو و برق است نگاهت
چون سیل، هواخواه که افتاده به راهت

خوش‌باد که از دامنت آتش بفشانی
طوفنده برقصی… به حریقم بکشانی

آغوش تو گرمایش بی‌حد زمین است
گرمایش بی‌حد زمین مال همین است!

از ناوک مژگان تو سوراخ‌ترینم
طوفانِ تگرگی‌ست که باریده به دینم

مهر تو چنان زلزله افتاده به جانم
المنةلله، لِه از این بار گرانم

هیهات که از بارِ بلای تو بنالم
تقدیر من این بوده و این قرعه و فالم

از دوست، بلا هم برسد، نعمت و نیکوست
هر کوفت که داری دم دستت بده ای دوست!

القصه صلا گفته‌ام از بیخ به مستان
در عشق، روا نیست مدیریت بحران!