شعر ||

جای اینکه هی به حالم گریه و زاری کنید

جای اینکه هی به حالم گریه و زاری کنید
اندکی از حال من آواربرداری کنید

خسته‌ام از اینکه عمری گیر دلبر مانده‌ام
دلبران! فکری برای این گرفتاری کنید

«سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی» *
خوشگلان! خب کم‌تر از این مردم‌آزاری کنید

حوریانِ اخروی باشد برای بعد مرگ
خواهران دنیوی! از من پرستاری کنید

من نمی‌گویم چرا ناز شما را می‌خرم
دوست می‌دارم شماها هم خریداری کنید

گرگ بالان‌دیده‌ام از بس مجرد مانده‌ام
فکر راهی بهتر از قوطی عطاری کنید

مهره‌های عقل خود را اندکی شل‌تر کنید
تا کمی با عشق احساس سبک‌باری کنید

روزه‌ام در قحطی بوس و بغل ای مؤمنات!
بنده را با بوسه‌ای مهمان افطاری کنید

هر چه را با دیگری قسمت نشد با من کنید
تا که من هستم چرا با یار دوزاری کنید؟

«آن شب عیشی که گویند اهل خلوت» هر شب است! **
حیف از این شب‌های شب‌کاری که کم‌کاری کنید

توی خلوت فرصت آن کار دیگر کردن است
توی خلوت که نباید کار تکراری کنید

تا که قبح آن نریزد خوب توداری کنید
در عیان از حال‌و‌حول اعلام بیزاری کنید

آرزو و پی‌نوشتش بر جوانان عیب نیست
باب توبه باز می‌ماند که دین‌داری کنید


* حافظ: سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی/ دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی
** آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است/ یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است