چند دانه پر از هما کندن
آتش از کام اژدها کندن
از سحر تا غروبِ ماه صیام
گشنهماندن، دل از غذا کندن
وسط پخش فیلم، رقصیدن
پوستر از توی سینما کندن
اول مهر، پول شهریه را
با ذلالت، از اولیا کندن
پیرهن را به زور از یوسف
از جلو نه! که از قفا کندن
راست را رادیکال گرداندن
آرمان را ز چپگرا کندن
چاه از اینور به آنور دنیا
وسط خط استوا کندن
موقع حفر چاه، یکباره
انتها را از ابتدا کندن
درِ طیاره را بدون دلیل
وقت پرواز در هوا کندن
از غزلهای بیدل و صائب
محض تفسیر، محتوا کندن
دمزدن پیش حافظ از عشق و
نزد سعدی سخنپراکندن
بر سه قوه، قوایی افزودن
یا که یک قوه از قوا کندن
صید یک قطعه مرغ تخمطلا
از «جک» قصه، لوبیا کندن
چند ساعت درون صف بودن
بعد از بیمهها دوا کندن
درس عبرت به تخسها دادن
گوش از طفلِ ناقلا کندن
وصلۀ ننگِ روسیاهی را
در شب قدر با دعا کندن
تا رهایی، زمین زندان را
تا خود صبح، بیصدا کندن
سرِ شوخی، لپ از عزادارن
داخل مجلس عزا کندن!
دستهدسته چک سفید امضا
از گدایان بینوا کندن
با دو دست شکسته در استخر
مایو را موقع شنا کندن!!
یا لباس فضانوردی را
روی مریخ در فضا کندن
بعد عمری فراق طولانی
دل ز دیدار آشنا کندن
با فرادست قوموخویش شدن
دختر از خان و کدخدا کندن
گور و تندیس دیکتاتور را
پیش از آغاز کودتا کندن
از کف قاتلی سریالی
چند میلیارد خونبها کندن
سر موشک مذاکره کردن
امتیازات از امریکا کندن
سوررئالیستبودن و وسطِ،
آشپزخانهها خلا کندن
آنچه را که نمیشود بکَنی
لاجرم توی تنگنا کندن
تار مویی ز خرس یا بدتر
ریش از چهرۀ «رضا» کندن*
(طنزگفتن برای کسب مقام
لوح تقدیر از «شما» کندن)
هست دشوارتر عزیزان از
ریشۀ اعتیاد را کندن
—
* مراد از «رضا»، شاعر این شعر است که ارادت خاصی به محاسن طویلش دارد.