شعر ||

فرمودۀ تو مال خودت! عرض نداریم

فرمودۀ تو مال خودت! عرض نداریم
ما حوصلۀ حکمت و اندرز نداریم

زاهد! سند منبر و محراب به نامت
هم‌عرض شما مشغلة‌الارض نداریم!

«در خرقه از این بیش منافق نتوان بود» *
البته که مثل تو هنرورز نداریم

لاتُ‌العلما، نه! شکلات‌العلمایی!
لازم بشود کم یَلِ هم‌ارز نداریم

گفتیم اگر باده حرام است چرا هست؟
گفتی «اگر» و «شاید» و «برفرض» نداریم

این شد که تو را در ره میخانه نهادیم
در ما نرود حکم تو؛ ما درز نداریم

گل‌دربر و می‌درکف و معشوق‌به‌کامیم
خون‌خواری و کِشت علف هرز نداریم

هر باده که خوردیم دو تا شعر سرودیم
یک قطره به امثال شما قرض نداریم

در توشه به‌جز آنچه نداریم، نداریم
مانند حرامی‌زده سگ‌لرز نداریم

هرقدر خدای تو و خرمات یکی شد،
ما بین خدا و خودمان مرز نداریم

القصه که این دام بر آن‌های دگر نِه
ما حوصلۀ حکمت و اندرز نداریم


* حافظ: در خرقه از این بیش منافق نتوان بود/ بنیاد از این شیوۀ رندانه نهادیم