شعر ||

موی سر را ز بیخ پردادن

این به آن

موی سر را ز بیخ پردادن
الوداع الوداع، سردادن

جان‌سپردن ز غربت و دوری
تن به تنهاییِ سفر دادن

جگر عشق را درآوردن
نامزد را دو چشمِ تر دادن

به خود از دید دیگران، لقبِ،
«جای خالی» و دربه‌در دادن!

بی تلگرام و واتساپ و موبایل
با کبوتر! ز خود خبردادن

تشک و بالشِ پَر قو را
به هم‌آغوشیِ فنر دادن

از فشار فراق از دلدار
دل به یک‌مُشت، جانور دادن!

وقت‌کشتن ز دست بیکاری
پا به افعال بی‌ثمر دادن

هوش سرشار را هواکردن
برتری را به کرک‌و‌پر دادن

کلهم چشم و گوش را بستن
عقل را دست کور و کر دادن

فلذا اختیار اعضا را
چند ماهی به یک‌نفر دادن

خویش را با وجودِ آزادی
از بیان نظر حذردادن

فوق فوقش به پاچۀ مافوق
نمره‌ای فوقِ بیست، دردادن

بابت چند روز تشویقی
جان به هر کار پرخطر دادن

دم‌به‌دم پول چای و باج سبیل
به رفیقان کله‌خر دادن

چای را گوهری گران دیدن
صفتِ «برتر از هنر» دادن

افت سطح مباحثاتت تا،
درخصوص غذا نظردادن

شب‌نشینی نه! شب‌سرِپایی!
پاس تا کلۀ سحر دادن

و سحر، باز تا شب بعدی
پاسبانیِ بیشتر دادن

از حقوق بشر کمی کمتر
به تویِ کمتر از بشر دادن…

به درازا کشید روضۀ من!
نیتم نیست دردسردادن

بی‌تعارف اگرچه سربازی،
نیست جز عمر را هدردادن

زهرماری‌ست، بیشتر شیرین،
بابت مزۀ شکر دادن!

باز آن صد شرف به این دارد،
که به دشمن ز بوم‌‌وبر دادن