یه هف هش سالِس میخوام زوری از عمهنسترن
زریشونو بِسّونم اما نیمیدنش به من
به چشی برادری، زری نگو، حور و پری!
یا نه! بهترِس بگم حور و پری عین زری
حالا من میگم، شوما ولی تصور نکونین
توشۀ گناتونو بیشتر از این پُر نکونین
نیمۀ گمشدۀ گمنشدِهی زری منم
منی که بابتی عشقش، کج و صافس دهنم
هی میگن دنبالی ارثی زری و دنیویام
به خدا ریا میشد بگم چقدر معنویام!
دینوایمونی حسابی ندارم؟ که خب دارم
فوقی فوقش دو سه تا نمازقضایی، صُب دارم
چشو گوشی من هنوز، بسهس و آک و مهروموم
هنوزم نمیدونم فرقی خالهم رو با عموم
نشدهس یه لحظهوَم یادی خدا ازم جدا
عین نجمالدین چیز، خوشگله تو سمتی خدا *
آ بهطور ناشناس تو کاری خیر و خیریهام
کاش میشد حتی خودی خدام نیمیدونست کیام
رفیقام بهم میگن: مؤمنی استیریلیزه
شب تا صبح ثوابه که از همهجای من میریزه
اینو چون شما رو محرم میدونم میگم بِدون
البته هی به خودم میگم اینو گنده نکون
گرچه من فرشتهام باز ولی جایزالخطام
که اونم بسکی کمِس حساب نیمیکونن برام
اینقدم کمهس که سختمهس بهخاطر بیارم
هان! حالا یادماومد: یه روده راسَم ندارم!
—
* منظور شاعر، جناب «نجمالدین شریعنی» مجری برنامۀ تلویزیونی «سمت خدا» است.