وبلاگ ||

اعترافات یک چهل‌ساله

«بحران چهل‌سالگی» برایم بی‌معنی و بی‌اهمیت بود تا اینکه گرفتارش شدم! همیشه می‌گفتم فرق بین سی‌ونه و چهل، یک عدد است و این چیزها خودساخته و نادرست است ولی حالا با صدای بلند اقرار می‌کنم که اشتباه می‌کرده‌ام. خلاصه که چند چیز را این روزهای بعد از تولد چهل‌سالگی که با خودم خلوت کرده‌ام دستگیرم شده که با شما هم به اشتراک می‌گذارم:

⭕ من تا چهل سالگی به خیلی چیزها رسیده‌ام ولی می‌دانید دلیل اینکه به چشمم نمی‌آید چیست؟ خوب می‌دانستم که باید به یک چیزهایی برسم، شبانه‌روزی هم تلاش کردم ولی طرح و چشم‌انداز مشخصی نداشتم. اگر داشتم، وقتی به آنها می‌رسیدم از رسیدنم خوشحال‌تر بودم. مثل یک دوندۀ خوب که از همه جلوتر است و آخر سر هم برنده می‌شود ولی از ابتدا نمی‌داند خط پایان کجاست و چند متر قرار است بدود. آن‌قدر با سرعت دویده که خط پایان را رد کرده ولی باز هم به دویدن ادامه می‌دهد و از ورزشگاه و خیل تماشاگرانی که تشویقش می‌کنند دور شده است!

⭕ من تا چهل سالگی به خیلی چیزها رسیده‌ام و از خیلی افراد جلوتر هستم ولی مسأله اینجاست که کسی خبر ندارد که به چه چیزهایی نرسیده‌ام. مثل دونده‌ای که اول شده است و اتفاقاً رکورددار هم هست و می‌توانسته رکورد خودش را بزند ولی نزده است؛ چرایش را هم نمی‌داند!

⭕ من تا چهل سالگی به خیلی چیزها رسیده‌ام ولی با یک مثال انگیزشی که هنوز هم برایم انگیزشی است، خیلی جاها سر خودم را کلاه گذاشتم؛ اینکه فلان بازیگر، فلان فیلم درخشان که باعث شهرت جاودانه‌اش شد را تازه در 40 سالگی بازی کرد؛ پس برای تو هم حالا حالاها وقت هست و هیچ‌وقت برای شروع دیر نیست. ولی باور کنید «گاهی» دیر است؛ خیلی هم دیر است. مثل دونده‌ای که مسیر را زودتر از همه می‌دود ولی بعد از اتمام مسابقه!

⭕ من تا چهل سالگی به خیلی چیزها رسیده‌ام الا داشتن یک مرشد یا استاد. حالا تصمیم گرفته‌ام مثل هیولای فرانکنشتاین (البته از نوع ‌دل‌پسندش)، برایم خودم یک استاد چهل‌تکه بسازم. استادی که هر تکه‌اش را از کسی وام گرفته باشم. از سعدی، حافظ، ابوسعید ابوالخیر، مولانا، سهروردی، ملاصدرا، سقراط، افلاطون، بیهقی و خیلی کسان دیگر. تا امروز خیلی‌ها را خوانده‌ام ولی با این دید، نخوانده‌ام. حالا خوانده‌هایم را قرار است از نو بخوانم و یا دسته‌بندی کنم و هر تکه را بگذارم سر جای خودش. راستش اینجا چیزی برای مثال دونده به ذهنم نرسید!

⭕ زیاده عرضی نیست.
فعلاً همین!