باغ تنت را دکمهدکمه باز کردی
فصل جنون را اینچنین آغاز کردی
گنجشکها پیراهنت را ترک گفتند
بیبالوپر همراهشان پرواز کردی
مشتاقتر تا دستهای من رسیدی
پا پس کشیدی ناگهان و ناز کردی
آرام نامت را به گوشَت وحی کردم
آغوش وا کردم تو هم اعجاز کردی
بِینی و بین الله میماند تمامش
حالا که بیپرده مرا همراز کردی
این چند خط را هم نمیگفتم نمیشد
دیوانهام کردی _غزلپرداز کردی_
از من کسی چیزی نمیدانست جز هیچ!
ممنون که با عشقت مرا ابراز کردی