شعر ||

تو دل‌ربایی و دلدار و دلبر و دل‌خواه 

تو دل‌ربایی و دلدار و دلبر و دل‌خواه
نبوده سهم من از دل ولی به غیر از آه

تویی که سرو تمام نظربلندانی!
تفقدی کن از این بید با نگاهی گاه

همین که خاک تو را سرمه‌ام کنم کافی‌ست
لبت فراز نخیل است و بوسه‌ام کوتاه

تمام عمر نشستم به راهِ آمدنت
نگو که مرگ به جای تو می‌رسد از راه

چه می‌شود که سرانجام را رقم بزنی
به‌رغم قصۀ تکراری پلنگ و ماه

خوشا تو مرجع تقلید باشی و باشد،
گناه با تو ثواب و ثواب بی تو گناه

به هم زدی تو چنان رسم عشق‌بازی را
که لشکری شده‌ام کیش و مات، از یک شاه

برای آدم تنها تفاوتی نکند
عزیز مصر شدن یا رهاشدن در چاه

خدا رسیده به دادم که زنده‌ام بی تو
به عزت و شرف لا اله الا الله