شعر ||

دلم گرفته به حدی که وا نمی‌شود و

دلم گرفته به حدی که وا نمی‌شود و
از انفرادی دنیا رها نمی‌شود و

شبیه پنجره‌ای خسته رو به دیوارم
که جز به کوری بن‌بست وا نمی‌شود و

چقدر بغض که خشکیده در سکوت اما
به‌قدر قطرۀ اشکی صدا نمی‌شود و

دعایتان گره از کار بسته‌ام نگشود
لعینِ عشق که حاجت‌روا نمی‌شود و

برای زندگی‌ام فکر دیگری دارم
عقاب در قفسِ مرگ جا نمی‌شود و

مگر که شعر، مرا طور دیگری خوانَد
وگرنه حق جنونم ادا نمی‌شود و

به‌روی سنگ مزارم دونقطه بگذارید
که گفته‌های من از من جدا نمی‌شود و …