از من ربوده «آنِ» تو صبر و قرار را
صبر و قرار پیشکشت، اختیار را
از هر طرف که میروم آغشتهام به تو
سد کرده است بوی تو راه فرار را
روی سپید و موی سیاهت به دستِ باد،
بر هم زدهست نوبت لیل و نهار را
دل بردهای به سرخترین وجه ممکنش
کم کرده است عشق تو روی انار را
از عطر خاکِ راه تو مستاند لالهها
گُل کرده است پای تو گردوغبار را
وصفت به هر دیار که رفتهست برده است،
از چشم خَلق، رونق هرچه نگار را
پیراهنم فدای زلیخاییات شود
ننگا به من اگر ندرم این حصار را
از من مخواه زنده بمانم بدون تو
یک گل چگونه در چمن آرَد بهار را؟
میآیی و به پای تو سر میبُرم به شوق،
این انتظارِ تلختر از انتظار را