شعر ||

انگار خواب باشم و در خواب در خیال…

انگار خواب باشم و در خواب در خیال…
با من چگونه این‌همه «تو» دارد احتمال؟

طوفان عشق، عقل مرا خاک کرده است
ماتم؛ پر از «ندانم» و هفت‌آسمان سؤال

اصلاً چه شد؟ چگونه برآورده کردمت؟
ای آرزوی دور و دراز! ای خودِ محال!

در ملتقای بود و نبود، آنِ من شدی
خوش آمدی به «نیستن»م، «هستِ» بی‌زوال!

حالی گذشته‌های مرا حال می‌کنی
حال مرا گذشتۀ خوش‌حال و خوش‌به‌حال