شعر ||

به پای عشق تو دیگر بگو چه افشانم

به پای عشق تو دیگر بگو چه افشانم
که جان فدای تو کردم، چه بهتر از جانم؟

اگر برانی‌ام از در، هنوز پنجره هست
کبوترانه به امّید لطف می‌مانم

اگر نمی‌روم از رو نه اینکه خودخواهم
خدا گواست تو را غیر خود نمی‌دانم

که من بدون تو هیچم که من بدون تو پوچ
که با وجود تو «لیلاجِ» عشق‌بازانم *

تو ساغری که به شوقش شراب می‌نوشم
تو قبله‌ای که به سویش نماز می‌خوانم

مرا که ابر سیاهم، دمی در آغوشت،
بگیر ابر سپیدم! نَمی ببارانم

غزل کم است برای بیان اعجازت
اگرچه کفر، به فکر نزول قرآنم!


* ابوالفرج محمد بن عبدالله که در نزد مردم به «لیلاج» و «لجلاج» معروف است. در کتب تاریخی آمده که او استاد بازی‌های شطرنج، نرد و سه‌قاپ بوده است؛ از این رو او را پیر و مرشد قماربازان گفته‌اند.