شعر ||

به پای عشق و عاشقی چه رنج‌ها کشیده‌ام 

به پای عشق و عاشقی چه رنج‌ها کشیده‌ام
چه چیزها و حرف‌ها که دیده و شنیده‌ام

چه بیم از اینکه نام من نماد معصیت شود؟
به زهد کاهنان قسم که از خودم رهیده‌ام

چرا فرار می‌کنی؟ من و تواییم… «هَیتَ لَک» *
هرآنچه می‌شود شود که جان‌به‌لب‌رسیده‌‌ام

پلنگ خسته‌ام؛ بیا خودت به چنگ من بیفت
بس است هرچه در پی‌ات به هر طرف دویده‌ام

چه کرده‌ام که این‌چنین مرا عذاب می‌دهی؟
مگر چقدر پیرهن از این‌وآن دریده‌ام؟

تویی به بند من ولی منم که بنده‌تر شدم
چه خیری از عزیز مصر بودن تو دیده‌ام

ترنج و تیغ‌ آخرش دهان طعنه را نبست
تو هم بگو؛ که زخم‌های بدتری چشیده‌ام

نخواه عمر مانده را بدون حُسن سر کنم
خدا گواست بیش از این نمی‌شود… بریده‌ام!


* … وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَيْتَ لَكَ…/ … و درها را محکم بست و گفت: بیا که از آنِ توام… / سورۀ یوسف،  آیۀ 23