شعر ||

به کنج سینه‌ام دردی به نام آرزو دارم

به کنج سینه‌ام دردی به نام آرزو دارم
اگر با خویشتن سردرگریبان گفت‌وگو دارم

کنار خلوتم تنهاترینم آن‌چنان با خود،
که حتی جای «تو» در خاطرات خویش، «او» دارم

«الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها» *
که می‌داند چه «بودن»‌های سختی پیش رو دارم؟

کسی جز مرگ در آیینه حالم را نمی‌پرسد
جواب پرسش انکاری‌اش را موبه‌مو دارم

زبان از گفتن و چشم از تماشا بسته‌ام دیگر
درون چشم، تیغ و استخوانی در گلو دارم


* حافظ: الا یا ایها الساقی ادر کأساً و ناولها/ که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها