بگو چگونه بگویم که عشق من شدهای؟
خدای خوب زمینی! که شکل زن شدهای
بگو چگونه بگویم که دوستت دارم
که هم بیان منی هم سکوت من شدهای
غزل کنار نگاهت کم آورَد سهل است
نگارخانۀ انواع مکر و فن شدهای
هزار علت اگر دارد عاشقی حتماً
میان آن همه علت، تو اولاً شدهای
«میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست» *
بگو چرا تو گرفتار پیرهن شدهای
تمام آینههایم شبیه تو شدهاند
عجیب جان و تنم را تو جان و تن شدهای
مرا که غربتِ بیمرز بود تقدیرم
چه مادرانهتر از میهنم وطن شدهای
که من بدون تو از خویش کمترم حتی
و این تویی که سرانجامِ «ما»شدن شدهای
—
* حافظ: میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست/ تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز