تا پارهپاره نیست مرا پیرهن هنوز
ظلم است اگر به خویش بپوشم کفن هنوز
با حسرت و ملال خیال تو ماندهام،
چشمانتظار واقعهای تنبهتن هنوز
صد جان به شوق روی تو رفت از بدن ولی
دارم به شوق روی تو جان در بدن هنوز
دور از منی و از همه نزدیکتر به من
چونان مهاجری که دلش در وطن هنوز…
هر عاشقی نیامده معشوق میرود
سخت است پیش پای تو عاشقشدن هنوز
پس میزنی دوباره چرا پیش میکشی؟
سررشتهای ندارم از این فوتوفن هنوز
آخر چگونه شرح دهم دیدن تو را؟
خود را دریغ میکنی از چشم من هنوز
بیهوده از چه کام مرا تلخ میکنی؟
تلخی نمیخورد به تو شیریندهن هنوز