تنت به نرمی ابر و به گرمی خورشید
شبیه آب، زلال و شبیه برف، سپید
لبت شکوفۀ سرخی که تازه سر زده است
چنان لطیف که حتی نبایدش بوسید
به صحنِ سینه دو کفتر گرفتهای در بر
تبارکالله از این سینهریز مروارید
صدای مخملیات رنگ سینهسرخان است
که با صدای تو یک عمر میشود خوابید
شراب از نفحات تو شور میگیرد
خراب نیست کسی که تو را نفس نکشید
به گیسوان رهایت چه غبطهها خوردهست
جنون بید که از حجب خویشتن نبرید
رسانده دست زمین را به آسمان پایت
بدا به حال کسی که به پای تو نرسید
اگر که عشقِ تو ممنوعه است میارزد،
به عمر، بار گناه تو را به دوش کشید