شعر ||

حال مرا از فندک خالی بپرسید

حال مرا از فندک خالی بپرسید
از غنچۀ پژمردۀ قالی بپرسید

از بغض‌های مانده در خودکارهایم
از نامه‌های خیس ارسالی بپرسید

پرواز را تنها به رؤیا دیده‌ام من
از من فقط از بی‌پروبالی بپرسید

حرفی برای گفتن از فردا ندارم
فردا دوباره از نگون‌سالی بپرسید

بد نیست درس عبرتی از من بسازید
کافی‌ست از بی‌یال‌وکوپالی بپرسید

بد خسته‌ام از اعترافاتی نگفته
چیزی اگر مانده‌ست، اجمالی بپرسید