شعر ||

خندیدی و سکوت جهان را به‌هم‌زدی

خندیدی و سکوت جهان را به‌هم‌زدی
بیهودگیِ امن‌وامان را به‌هم‌زدی

معنای تازه‌ای شده معنای تازگی
تکرارهای هستِ روان را به‌هم‌زدی

تیغ و ترنج می‌چکد از چنگ دامنت
تعبیر حُسنِ جامه‌دران را به‌هم‌زدی

افسانه‌ها از آمدنت خلق می‌شوند
گاه زمین و راه زمان را به‌هم‌زدی!

عمرت بلند باد که گفتی سکوت کن
ای آنکه شعر سست مرا هم به‌هم‌زدی!