خوش به حال هر که یارش خوشگل است
یار من که پشکلی ناقابل است
یار من چیزی شبیه اسفناج
یار ملت درعوض کارامل است
زلف یار دیگران چون آبشار
موی یارم همچنان ورمیشل است
قامت یار خلایق مثل سرو
قد یارم کاکتوسی مایل است
یار مردم ناز و موزون و ظریف
کلهم اندام یار من ول است
بینی یار خلایق نیقلم
یار من اما دماغش تونل است
یار مردم دلبری شیرینسخن
یار من مخلوط سوپ و فلفل است
یار این و آن چنان استیو جایز
یار بنده عاطل است و باطل است
کادر درمان است یار دیگران
عین بیمار است یارم، ناقل است
یار ملت عینهو باغ بهشت
یار بنده مرتعی بیحاصل است
حال و روز یار ملت روبهراه
یار من از بیخ کلاً کنسل است
یار مردم اهل خارج رفتن است
یار بنده پایبند داخل است
صحبت یار خلایق جانفزا
حرفهای یار بنده قاتل است
یار مردم عین خرگوشی زبل
یار بنده لاکپستی کاهل است
یار مردم چشمه و دریا و رود
یار من صحرا… نهایت، ساحل است
هوش مصنوعی است یار دیگران
یار بنده زرنگار و اکسل است
یار من چون چایی جوشیده است
یار مردم مثل چایی با هل است
یار مردم حال خوب و دلپذیر
یار من بیرونروی و رودل است
هشت سوپاپ است یار دیگران
یار بنده فوق فوقش هندل است
یار مردم اصل جنس است و اصیل
یار بنده چینی است و جاعل است
یار مردم اهل فضل و پرفسور
یار بنده جاهل و لایعقل است
در پی وصل است یار دیگران
یار من دنبال حد فاصل است
من چنین یاری به دلم جا دادهام
نه خدایی! این که من دارم دل است؟