شعر ||

دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده

دوش رفتم به در میکده خواب‌آلوده
ساقی آمد دم در تند و شتاب‌آلوده

گفتمش: آمدن عید مبارک بادت
گفت: عید است مگر؟ نکبتِ خواب‌آلوده!

گفتمش: پس بگو آرامگه یار کجاست؟
گفت: آنجات که بادا به مذاب، آلوده!

گفتمش عربده‌جوی و لبم افسوس‌کنان
یا به قولی _چی می‌گن؟ چیز!_ عتاب‌آلوده:

این چه طرز سخن است احمق خر با آدم؟!
ساقی بی‌ادب گاوِ شراب‌آلوده!

گفت: حال تو خراب است ولی از مِی، نه!
گفتمش: چرت نگو! خانه‌خراب‌آلوده!

گفت: جنس از موتوری باز گرفتی نکند؟
گفتمش: این چه سؤالی است جواب‌آلوده!

من و جنس از موتوری؟ این چه حکایت باشد؟
گفت: جنس موتوری هست ثواب‌آلوده!

مست نه، بلکه تو را کرده سراب‌آلوده!
حداکثر، پُرِ پُر، آب و گلاب‌آلوده!

گفتمش: حال چه خاکی به سرم ریزم من؟
با چه خاکی بکنم سر به تراب، آلوده؟

گفت: باید که بشوییم دل پاک تو را،
با می ناب که گردی میِ‌ناب‌آلوده

با می ناب دل و رودۀ من شسته شد و
بنده حالا شده‌ام باز شراب‌آلوده!

بیش از این چرت نگویم که قوافی تنگ است
بیش از اینها نشود ذهن شباب، آلوده!