دیدهام با چشم خیسم بارها و بارها
آب میبندند مردم غالباً در کارها
شیخ بر منبر قریب چند ساعت حرف زد
گفت تازه گفتهام قدری من از بسیارها
شاه وقتی خوب مردم را به خاک و خون کشید
آب میگیرد به جوی خونی کشتارها
دکتران قبل از چکاپ خشکوخالی میزنند،
زرتی انواع سرم را در رگ بیمارها
امر خیر مردها گشته خیارات الامور!
وحدت شلوار گشته، کثرت شلوارها
آببستن در صداسیمای ملی مد شدهست
منبع آبند از دم مجری اخبارها
«یاری اندر کس نمیبینیم؛ یاران را چه شد؟» *
آبروها شد؛ چه آمد بر سر تودارها؟
::
شاعران جای قلم دارند انگاری شلنگ
آبکی هستند کلاً کمپلت اشعارها!!
—
* حافظ: یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد/ دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد