روزی از همکلاسیام با عشق
خواستگاری نمودم و فرمود
شک ندارم ز نیت خیرت
عشق داری ولی ز عشق چه سود؟!
گفتم اینگونه نیست چون با عشق
عدم از بیخ میشود موجود
گفت باشد قبول و از جیبش
داد با ناز و عشوه مشتی کود
بعد فرمود کیمیاگرجان!
زر کن این کود را به عشقم زود!
اینکه خیتم نمود، جای خودش
از چه آن کود توی جیبش بود!؟