شعر ||

روزی از هم‌کلاسی‌ام با عشق

روزی از هم‌کلاسی‌ام با عشق
خواستگاری نمودم و فرمود

شک ندارم ز نیت خیرت
عشق داری ولی ز عشق چه سود؟!

گفتم این‌گونه نیست چون با عشق
عدم از بیخ می‌شود موجود

گفت باشد قبول و از جیبش
داد با ناز و عشوه مشتی کود

بعد فرمود کیمیاگرجان!
زر کن این کود را به عشقم زود!

اینکه خیتم نمود، جای خودش
از چه آن کود توی جیبش بود!؟