زلزله! لطفاً بیا و دست بردار از سرم
گرچه در ظاهر اوکی هستم ولیکن ابترم!
ای برادر! گول اسمِ من که برجم را نخور
من به مویی بند هستم؛ از کپر هم شلترم
بنده را معمار با آب دهانش ساختهست
بنده در نوع خودم یک چیز حیرتآورم!
در من اصلاً نیست ردی از بتن یا میلگرد
عاری از این چیزهایم؛ سازهای گِلاندرم!
چشم و گوشِ مشتری را با نمایم بستهاند
میفروشندم به لطف هیکل اغواگرم
همچنان نقشی بر آبم! بسترم باد هواست
من اصولی نیستم؛ از بیخ سستم، پنچرم
سقف و دیوارم شبیه ساقۀ گل نازک است
پس نلرزانم که من با نیم ریشتر پرپرم
شک نکن با یک تکان ساده ویران میشوم
اعتباری نیست هرگز بر ستون لاغرم
چون در آیی از درم من از خودم در میشوم!
مثل کش در میرود دیوارهایم از برم
زلزله! ای زلزله! ای زلزله! ای زلزله!
از وجودت ترس افتادهست در سرتاسرم
جان هر کس دوست داری بیخیال بنده شو
گر سراغم را بگیری مثل روز محشرم
پس سراغم را نگیر اصلاً، چرا که مایۀ،
زحمت خدمتگزاران هلال احمرم
«سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی»
بیش از این هر چه بگویم عِرض خود را میبرم!