شعر ||

غزل گرفته دو دست دعا که برگردی

غزل گرفته دو دست دعا که برگردی
مگر به عشق بگردد قضا که برگردی

تمام دفتر شعرم تو را صدا زده است
بگو چقدر بخوانم تو را که برگردی

سحر! بدون تو، تقویم من شب یلداست
گرفته حال‌وهوایم عزا که برگردی

مگر به دست تو پرواز را بیاموزم
نمی‌کنم قفسم را رها که برگردی

برای آمدنت استخاره لازم نیست
به پای توست همه‌جاده‌ها که برگردی

به شوقِ داشتنت انتظار شیرین است
خوشا کنار تو بودن خوشا که برگردی