شعر ||

ما جوانیم و دستمان تنگ است

ما جوانیم و دستمان تنگ است
تو بگو قدر یک قِران… تنگ است

آرزوهای ما زیاد ولی
وقت پرواز، آسمان تنگ است

آسمان جای خود برای ما
کهکشان‌های بی‌کران تنگ است

عمرمان در پی مکان طی شد
بی‌مکانیم و هر مکان تنگ است

توی هم مثل کرم می‌لولیم
سی و یک متر آپارتمان تنگ است

پدرم توی راهرو مانده
بس که ابعاد ساختمان تنگ است!

در دو دنیا جهنمی هستیم
این جهان مثل آن جهان تنگ است

جای ما هیچ‌وقت خالی نیست
جایمان بین خاندان تنگ است

نه فقط بند عاشقی باشیم
تازه از بخت بد عنان تنگ است

سخن ما چنان بزرگان، لیک
هم زبان بسته هم دهان تنگ است

زندگی میزبان و ما مهمان
فرصت و وقت میزبان تنگ است

چیزهایی که در عیان تنگ است
در نهان نیز چون عیان تنگ است

هر چه هم مدعی تنگی نیست
شک نداریم بی‌گمان تنگ است!

عمر چون برق و باد می‌گذرد
از همان ابتدا زمان تنگ است