شعر ||

مرا ببخش اگر سنگِ مستمر بودم

مرا ببخش اگر سنگِ مستمر بودم
من از لطافت آیینه بی‌خبر بودم

خبر نداشتم از اشتیاق پیچک‌ها
برای چلچله دیوارِ کور و کر بودم

چه پاسخی به غرور شکسته‌ات بدهم؟
منی که جای نگهبانی‌ات تبر بودم

چقدر تلخ که لبخند و گریه‌ات پیشم،
نداشت فرقی و انگار رهگذر بودم

چه کودکانه خودم را فریفتم آنجا،
که در خیال خودم از تو خوب‌تر بودم

بیا به خوبی خود از بدی من بگذر
تو خیر باش کماکان اگرچه شر بودم

و قول می‌دهم آدم شوم تو را حوا!
اگر مرا نکُشد خاطرات… اگر بودم