شعر ||

من از تمام عاشقانت بیشتر می‌خواهمت 

من از تمام عاشقانت بیشتر می‌خواهمت
حتی اگر خیرت نباشد غیر شر، می‌خواهمت

باران آبانی و گاه اردیبهشتی می‌رسی
هم باخبر می‌خواهمت هم بی‌خبر می‌خواهمت

موسیقی اندام تو رنگ تمام شعرهاست
زیباییِ همواره جاری در هنر! می‌خواهمت

مجنون‌ترین بیدم که دنبال خودش افتاده است
دیوانگی تقدیر من بوده‌ست اگر می‌خواهمت

نام بلندت شهر را هربار می‌ریزد به هم
از کوچه و پس‌کوچه‌ها تا در به در می‌خواهمت

از من چنان بستان مرا تا از «تو»بودن پر شوم
آشوبگر! تاراجگر! اشغالگر! می‌خواهمت