من ماندهام با خاطرات و عکسهای تو
دست از سر من برنمیدارد هوای تو
من کیستم؟ قابی که بی خود مانده بر دیوار
خالیست در آغوش تنهاییم جای تو
من ماندهام با شعرهایی که نمیآیند
الّا به لطف «بودنت» الّا برای تو
هر گوشۀ این خانه ردی از تو را دارد
این پردهها انگار گیسوی رهای تو
در رقص شورانگیز بید گوشۀ ایوان
«شهناز» گویی مینوازد با صدای تو *
با یاد طعم بوسۀ لبدوز و لبسوزت
انگار مِی مینوشم از لیوان چای تو
دیوانگی آنقدر میارزد که دردی نیست
عمری که پرپر میشود هر لحظه پای تو
من دوستت دارم نپرس از من دلیلش را
قربان کتمانکردن و چونوچرای تو
در عشق پایانی ندارد ماجرای من
وقتی که پایانی ندارد ماجرای تو
کاری هم از دست دعایم برنمیآید
حتی خدا هم هست انگاری خدای تو
—
* زندهیاد استاد جلیل شهنار (1392-1300)