من و جام می و معشوق؛ الباقی اضافات است
اگر هستی که بسمالله؛ در تأخیر، آفات است
فاضل نظری
من و بیجایی و معشوق… محصولش فشارات است!
که در پسکوچه و بنبست، عشقیدن مکافات است
اگر قافیه در مصراع اول مشکلی دارد
دلیل روشنی دارد: دلیلش خب، «فشارات» است!
مرا لنگ مکان کردی ولی ای عشق! یکجایی،
تو هم گیرش شوی، آنجا دهانات تو صافات است!
به من از خانهمان یک فرصتِ خالی نمیماسد
پر از مادر، پدر، خواهر، برادر… _این اضافات_ است
الا یا ایها القاتی! شد آب و روغنم ساقی!
أدر کأساً که جریانات من مملو ز سولفات است
اگر اصلِ فلان، بهمان و بهمان در فلان، اصل است
لذا کافور و دوش آب یخ مشتی خرافات است
میانم از وسط وقتی شکاف افتاد فهمیدم
اصولاً فانتزی با واقعیت در منافات است
خدایا! تا جوان هستیم اسبابی فراهم کن
که پیری وقت بیاسبابی و جبران مافات است
به سهم خود، من «ادعونی»، شما هم «استجب» لطفاً!
مرا خلوت عطا فرما که در تأخیر آفات است