نه مریضم نه مردمآزارم
نه سیریشم نه که ولنگارم
نه طلبکارم و بدهکارم
من فقط… آه… دوستت دارم
به همین قبله راست میگویم
مثل گویندگان اخبارم
سخنم از صمیم قلب من است
همچنان شاعران دربارم
چه نیازی به گفتن است اصلاً
خود گواهست رنگ رخسارم
«درد عشقی کشیدهام که مپرس» *
دکترم شو… نشد، پرستارم
از خیالت نمیبرد خوابم
روزها تا غروب بیدارم
بیخیالت نمیشوم هرگز
عینهو بازپخش مختارم
استریل از فلان و بهمانم
آک و پاک است ذهن و رفتارم
کلهم چیزهای من مثبت
مثل منفیِ تست ادرارم
مَچ یکدیگریم؛ همکفویم **
تو اگر مهره بنده آچارم
تو اگر چوب، بنده نجارم
تو اگر سنگ، بنده حجارم
آن شبانِ بدونآدابم
عذرخواهم برای گفتارم
کاش خرتر کنی مرا با عشق
کاش دست تو باشد افسارم
لُب مطلب؛ خلاصه که عشقم!
به سیبیلم که دوستت دارم
—
* حافظ: درد عشقی کشیدهام که مپرس/ زهر هجری چشیدهام که مپرس
** «مَچ»بودن فرنگیِ همکفو بودن است.