و بیبهانه به من شوق زندگی دادی
پر از جوانه به من شوق زندگی دادی
کبوترانه مرا جلد آسمان کردی
که بیکرانه به من شوق زندگی دادی
سکوت تلخ مرا گفتن از تو شیرین کرد
غزل… ترانه… به من شوق زندگی دادی
وجود ابری من رودرود، باران شد
به نام شانه به من شوق زندگی دادی
«بهرغم مدعیانی که منع عشق کنند» *
تو عاشقانه به من شوق زندگی دادی
چه روشن است به نور تو چشم فردایم
چراغ خانه! به من شوق زندگی دادی
—
* حافظ: بهرغم مدعیانی که منع عشق کنند/ جمال چهرۀ تو حجت موجه ماست