پدر با نیت اصلاح و ارشاد
نصیحتهای پایین را به من داد:
به قصد قربت و خدمت به اسلام
چپاندی خویش را در فرم اعزام؟!
پسر جان! جبهه جای بچهها نیست
خدایی قصدت از این کارها چیست؟
تفنگ و تیر و ترکش دارد آنجا
عزیزم! دشمن، ارتش دارد آنجا
چه میخواهی تو از این جبهه آخر؟
بیا از خیر این یكچیز بگذر
بگو مادر، برادر، خواهر تو
و در آینده (شاید) همسر تو،
به غیر نام یک کوی و خیابان
چه چیزی میرسد آخر به آنان؟!
به اسم حفظ ارزشها و بهمان
خودت را میکنی نابود؛ حیوان!
اسارت را نبر از یاد بابا!
که کلاً میروی از یادها ها!
اگر جانباز هم باشی که بدتر
شوی از این که هستی باز ابتر
تُویِ بی دست و پا کم مانده حالا
که از دستت رود یک دست و یک پا؟
چرا از بین صدها نوع شربت
هوس داری فقط طعم شهادت؟!
جهاد و جبهه و خدمت به عالم
لزوماً نیست در خطّ مقدّم
خدایی از خر شیطان نکبت
بیا پایین… بیا بگذر ز خدمت
::
میان شکوه و فریادِ بابا
صدایی خانهمان را کند از جا
درون خانه بوی دود پیچید
گمانم بمب یا خمپاره ترکید
میان آتش و آوار، بابا
صدا میزد: پسر! برگرد اینجا
ولی من داشتم با بالهایم…
خدای من!… چه شد دنیا؟… کجایم؟!
از آن بالا چراندم چشم خود را
بفهمم بلکه قدری آنچه شد را
بله! فهمیدم از اهل بهشتم
رها از عالم فانی و زشتم
چه لذتهای چیزی! اوه مای گاد!
چه چیزات لذیذی! اوه مای گاد!
شبیه ختم انعام زنانه
بدون پیرزنها؛ دلبرانه!
گروپ اَکتِرِسهای هالیوود *
نِهینهی نهینهی… بالیوود
شبیه فیلمهای غیرسالم
سراسر صحنۀ سانسورلازم
به چشم خواهری، جمعاً گوگوری!
بسیج خواهرانِ غرقِ حوری!
نه حور؛ از حور هم چیزی فراتر
نه مثل دختر همسایه، انتر!
تماماً نقطهچین و جای خالی
اوکی! پرفکت! احسن! خوب! عالی!
هوس کردم که از روی ادب با
یکی از کِیسها صحبت کنم تا
اگر قسمت شود بی حرفِ پیشی
شود پیوند ماها قوموخویشی
به جای ژل برای حالت مو
عسل برداشتم از داخل جو
به سمتش رفتم و آهسته گفتم:
غلامم!… گرچه من گردنکلفتم!
خدایی نیستم من بچهپررو
شده اسلامم از عشق تو جادو
نگویی سیبزمینی یا هویجم
من از اعضای فعال بسیجم
اگرچه دارم اینجا سینهای چاک
من آن دنیا مجرد بودم و پاک
نه شلایمانم و نه اهل چیزم
که سفتایمان و از اهل تمیزم
فدای هیکل تو خاک میهن
اسیر جنگیِ عشق توام من
الا ای مسهل طبع روانم!
برایت صادق آهنگرانم!
بیا با هم فلان باشیم و بهمان
بهقصد کسب فیض و نصف ایمان!
::
به ناگه چهرهاش افروخت از خشم
به ناگه ریخت از اعضای من، برگ!!
به تلخی لب گشود و گفت: منگل!
منم بابا! ملاجت شل شده؟! خل!
ببین صدامِ نکبت، خانهمان را
همه سرمایهمان… کاشانهمان را
چنان با خاکوخل یکسان نموده
که گویی چیزی از اول نبوده
غلط کردم که گفتم جنگ هرگز
برو! خطّ مقدم نیست قرمز
گمان کردهست مردک، بیفلانم؟!
فلان یعنی توان؛ من بیتوانم؟!
چنان وصلت کنم با بستگانش
که مفعولن فعولن فاعلاتن!!
چنان کوکش زنم از صدر تا ذیل
نفهمد صدر در ذیل است یا ذیل
بفهمد واحدُ الکیلو مِنَ الماست
چه میزان أَلکَره فی الخویش داراست
کِشم اَلخشتکش را فرق رأسش
و اَلتِر میزنم بر حزب بعثش
::
خلاصه اینکه بابا زیر و رو شد
اگر رب بود، کمپوت هلو شد
اگر عمری عراقی بود با ما
«جواد هاشمی» شد مابقی را **
خودش را کرد توی فرم اعزام
درآمد بعدها از فرم، گمنام…
—
* اَکتِرِس = ACTRESS = بازیگر زن
** یکی از بازیگران است که در 99 درصد فیلمهای دفاع مقدس حضور دارد و در 100 درصد آنها شهید میشود!